تبليغاتX
دفتر خاطرات عشق

دفتر خاطرات عشق

عاشقانه ها_مطالب عاشقانه_تصاویر عاشقانه

روی قبرم بنویسید کسی بود که رفت
لحظه ای از غم ایام نیاسود که رفت
بنویسید از آغوش خدا آمده بود
هیچ کس هیچ نفهمید چرا آمده بود
بنویسید نفهمید کسی دردش را
هیچ کس درک نمی کرد رخ زردش را
بنویسید که یک عمر کسی را کم داشت
در نگاهش اثر از حادثه ای مبهم داشت
بنویسید هوای دل او ابری بود
بنویسید که اسطورهء بی صبری بود
بنویسید پرش لحظهء پرواز شکست
بنویسید دلش را به دل پیچک بست
روی قبرم بنویسید دلی عاشق داشت
دور تا دور دلش یاس و اقاقی می کاشت
رج به رج فرش دلش را گره با خون می زد
شهرتش طعنه به رسوایی مجنون می زد
بنویسید که با عدل جهان مسأله داشت
بنویسید که از عالم وآدم گله داشت
شعر جانسوزی اگر گفت همه از دل بود
بنویسید که او پای دلش در گل بود
بنویسید که پروانه صفت سوخت پرش
بنویسید غمی بود به چشمان ترش
بنویسید که همواره غمی پنهان داشت
بنویسید به تقدیر و قضا ایمان داشت
بنویسید جوان رفت کهنسال نبود
بنویسید اگر حرف نزد لال نبود

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/03/18 ساعت 8:47 PM توسط روح الله |


زبونم بند اومده

 

 نمیدونم چی بگم چی بنویسم از کجا شروع کنم. خدایا........

3.jpg

مهرت ای دوست زمانی ز دلم پاک شود

که همه پیکر من زیر زمین کنار تو خاک شود

یادته خودت بهم پیام داده بودی  که توش نوشته بودی:

باید که مهربان بود باید که عشق ورزید

زیرا که زنده بودن هر لحظه احتمالیست

هنوز این پیامتو دارم. پیامت رو تو گوشیم

خودت رو تو قلبم

خدا رحمتت کنه امین جان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/10/29 ساعت 7:16 PM توسط روح الله |


روزهای سخت بی تو

یک روز دیگر گذشت بی   تــــــو ،

 

و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو ســــــــــــــــــــــــــرد است ،

 

یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تــــــو را کرده است ،

 

لحظه های سرد زندگی ام بی تــــــومیگذرد اما هنوز هم به یادت هستم وبا عشقت زندگی میکنم ،

اگر زنده ام به عشق بودنت است که نفس میکشم ،

 

یک روز دیگر بدون  تــــــو گذشت و دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد ،

 

و همچنان لحظه های بی  تــــــوبودن میگذرد اما من هنوز در کنار تو هستم ،

تــــــو نیستی و من هنوز عاشقت ، مانده ام . من دوستت دارم ،

 

هنوز با خاطراتت زندگی میکنم و از لحظه طلوع با یاد نام تــــــو تا غروب سر میکنم ،

 

یک روز دیگر بدون تــــــو گذشت و هنو هم دلم با تــــــوست ،

 

اگر هنوز این دل بهانه تــــــورا میگیرد ، اگر هنوز هم خوشبختی را با تــــــو میبینم ،

 

به عشق بودن تــــــو است ،

 

هر جای دنیا که هستی باش ، اما من هر کجا که هستم ، با تــــــو میمانم ،

 

اگر در غم عشقت نشسته ام ، عاشقانه به یادت زندگی میکنم ،

 

و اگر نیز تنها هستم به عشق تــــــو با تنهایی سر میکنم ،

 

روزها را بدون تــــــو گذراندم و امروز نیز بدون تــــــو گذشت و فرا نیز می آید و مطمئن

 

باش ،

 

فردا را نیز بدون تــــــو میگذرانم ،

 

اما همیشه بدان که اگر سالهای سال نیز بدون تــــــو باشم ،

عشقت میمانم و با عشقت این لحظه های بی تــــــو بودن را با همه غم ها و غصه هایش میگذرانم ،

دوستت دارم ای بهترینم

+ نوشته شده در دوشنبه 1389/09/29 ساعت 7:19 PM توسط روح الله |


I love you

I love you

Not only for what you are

But for what I am

.When I am with you

دوستت دارم

نه تنها برای آنچه هستی

بلکه برای آنچه که هستم

هنگامی که با توام.

I love you

Not only for what

You have made of yourself

But for what

.You are making of me

دوستت دارم

نه تنها برای آنچه که از خود می سازی

بلکه برای آنچه که از من می سازی.

I love you

For the part of me

.That you bring out

دوستت دارم

برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی.

I love you

For putting your hand

Into my heaped-up heart

And passing over

All the foolish, weak things

That you can’t help

Dimly seeing there

And for drawing out

Into the light

All the beautiful belongings

That no one else had looked

.Quite far enough to find

دوستت دارم

چون دست بر دل فسرده ام می نهی

زنگارهای بی ارزش و بی مقدار را به سویی می زنی

و نور می تابانی بر گنجینه های پنهانی که

تا کنون در ژرفا مانده بودند.

I love you

Because you are helping me

To make of the lumber of my love

Not a tavern

But a temple

Out of works of my every day

Not a reproach

.But a song

دوستت دارم

چون یاری ام می کنی

که از تخته پاره های زندگی

نه یک کپر

که معبدی در خور بنا سازم؛

کمک می کنی

که کار ورزانه ام

نه یک سر شکستگی

بلکه ترنم ترانه ای باشد.

I love you

Because you have done

More than any creed

Could have done

To make me good

And more than any fate

Could have done

.To make me happy

دوستت دارم

چون بیش از هر کیش و آیینی

به رویش من یاری رسانده ای؛

فراتر از هر سرنوشتی

شادی را به من ارزانی داشتی.

You have done it

Without a touch

Without a word

Without a sign

You have done it

.By being yourself

Perhaps that is what

Being a friend means

.After all

این همه را هدیه داده ای

بی هیچ تماسی، کلامی و یا اشارتی؛

به این کار توانا گشته ای

چون خود بوده ای؛

شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/09/17 ساعت 0:58 AM توسط روح الله |


شراب شعر چشمهای تو

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام ، شب خاموش ، راه ِ آسمان ها باز

خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

رَود آنجا که می یافتند

کولی های جادو گیسوش شب را

همان جاها که شب ها

در رواق کهکشان ها خود می سوزند

همان جاها که اختر ها

به بام قصر ها مشعل می افروزند

همان جاها که رهبانان ِ معبدهای ظلمت

نیل می سایند

همان جا ها که پشت پرده ی شب

دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه خواب من بسته است

همین فردا که روی پرده ی پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست

همین فردا

همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی آرام من

از شوق لبریز است

به هر سو چشم من رو میکند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند

من آنجا چشم در راه توام ناگاه

تو را از دور می بینم که می آیی

تو را از دور می بینم که می خندی

تو را از دورمی بینم که می خندی و می آیی

نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

تو را در بازوان خویش خواهم دید

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید

وگر بختم کند یاری

در آغوش تو ای افسوس

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

هوا آرام

شب خاموش

راه ِ آسمان ها باز

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/08/20 ساعت 1:5 PM توسط روح الله |